حسن حسن زاده آملى
235
هزار و يك كلمه (فارسى)
انسان موجود با شعورى است و بايد علت او نيز موجودى با شعور باشد چون بالفطره معلوم است كه علت نبايد ناقصتر از معلول باشد . دليل چهارم از راه امكان ( argument de la contingence ) اين همان دليل معروف مبتنى بر دور ( Serie circulaire ) و تسلسل است ( Serie indefinie ) و چون در كتب كلام و فلسفه ما مذكور است به شرح آن نمىپردازيم فقط به ذكر عبارت كلارك انگليسى در ابطال تسلسل اكتفا مىكنيم چون نيكو توضيح داده است ، مىگويد : اگر فرض كنيم واجب الوجودى در عالم نيست و هر ممكنى از ممكن ديگر كسب وجود كرده آن هم از موجود ديگر الى غير النهايه ، نقصان و احتياج آنها را برنداشته سهل است احتياج آنها را بيشتر كردهايم ، مثلا دو عقربه يك ساعت [ كه ] حركت مىكند به واسطه چندين چرخ است هر يك متصل به ديگرى ، و آن چرخ اول متصل به فنر يا وزنهاى كه بر دندانه چرخ اول فشار وارد مىآورد . اگر فنر و وزنه را برداريم هر چند چرخهاى غير متناهى يكى را به ديگرى متصل نماييم باز كارخانهء ساعت حركت نخواهد كرد ؛ چون علت كافى براى حركت ندارد . و اگر كسى بگويد : ساعت حركت نخواهد كرد ؛ چون علت كافى براى حركت ندارد . و اگر . سى بگويد : ساعت مىتواند بدون آن جزء لازم كار كند فقط به واسطه اين كه يك عده بىنهايت چرخ متصل به هم كردهايم البته خطا خواهد بود . انتهى دليل پنجم از طريق حركت ( Mouvement ) مقصود از حركت در اصطلاح فلسفى خروج از قوه به فعل است . گويند اول حكيمى كه از اين راه استدلال كرده انكساغورس بوده بعد از آن ارسطو از وى اقتباس كرده . عبارت ارسطو در كتاب ملل و نحل شهرستانى مذكور است و در ساير كتب فلسفه نيز با تغيير و توضيحى نقل كردهاند . حاجى در منظومه مىفرمايد : ثمّ الطبيعى طريق الحركه * يأخذ للحقّ سبيلا سلكه